تبليغاتX
آلاچیق
آلاچیق

 

بی زحمت فقط برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:47 توسط وحید| |
 

آن هیبت سیاه همچنان جلو آمد ........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:45 توسط وحید| |
 

دو خط موازی زائیده شده اند ...........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:40 توسط وحید| |
 

در بیمارستانی دو بیمار در اتاق بستری بودند ..........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:33 توسط وحید| |
 

لامپ را که خاموش کرد .........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:30 توسط وحید| |
 

 در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را .........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:5 توسط وحید| |
 

 فرمانروايي که مي کوشيد تا ..........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:2 توسط وحید| |
 

 خدا مشتي خاک برگرفت ..........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:1 توسط وحید| |
 

 دختري ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولي ............


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:59 توسط وحید| |
 

 روزي مردي خواب ديد که .............


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:58 توسط وحید| |
 

 ليلي زير درخت انار نشست .............


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:57 توسط وحید| |
 

 ليلي گفت: موهايم مشکي ست ............ 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:55 توسط وحید| |
 

 يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت ...............


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:53 توسط وحید| |
 

 داستان درباره ی یک کوهنورد است که ............


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:51 توسط وحید| |
 

  پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد ..........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:50 توسط وحید| |